السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
228
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
وجه دفع اشكال اين است كه جهت ، در اين قضايا مختلف است . انسان معقول مثلًا از آن جهت كه با خارج قياس مىشود كلى است و از آن جهت كه كيف نفسانى و قائم به نفس بوده و غير مقيس با خارج است ، جزئى است . شرح حاصل اشكال اين است كه وقتى مفهومى چون انسان را تصور كرديم از يك سو قابليت انطباق بر ميلياردها انسان را دارد ، پس مفهومى است كلى . و از سوى ديگر به عنوان مفهومى كه قائم به نفس يك شخص هست جزئى است و از هر جزئى ديگر متمايز . اينجا اجتماع كلى و جزئى در مفهوم واحد مىشود . مؤلف حكيم رحمه الله از اشكال جواب مىدهند كه آرى ، چنين است ، لكن كليت و جزئيت از دو صرافت نشئت مىگيرند . از آن جهت كه ، مفهومى را در ذهن آورده و آن را با خارج از ذهن مقايسه مىكنيم و قابل انطباق بر كثيرين مىدانيم ، كلى است . ولى از آن جهت كه آن مفهوم موجودى از موجودات است و هيچ عنايت به انطباقش با خارج و بر كثيرين نداريم ، يك موجود جزئى و قائم به شخص جزئى است . پس كليت و جزئيت به دو ملاك ، حاصل مىشود . كلى از حيث انطباق بر كثيرين و جزئى از حيث وجود خاص خود كه قائم به نفس شخصى است . اشكال به اين كه چگونه مفاهيم محالات ذاتى تحقق پيدا مىكنند متن وإشكالٌ خامسٌ ، وهو أنّا نتصوّر . . . نفسانىّ معلول للبارى مخلوق له . ترجمه پنجم ، آن است كه ما تصور مىكنيم محالات ذاتى را - مانند شريك البارى ، سلب شىء از خودش ، اجتماع نقيضين و ارتفاع آن - اگر ماهيات در ذهن حاصل مىشوند اين مستلزم آن است كه